تبليغاتX
(¯´v´¯)--»TinA «--(¯´v´¯)



درباره خودم


شايد کسي را که با او خنديده اي فراموش کني , اما هرگز کسي را که با يادش گريسته اي از ياد نخواهي برد

آرشيو مطالب

نويسنده

نظر سنجي

جستجوي "لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!


لينك روزانه

آخرين مطالب

فهرست

صفحه نخـــــست
خـــانه كردن وب
پـست الکترونیک
هاستینگ
RSS

موضوعات

پيوند وبلاگ

"داستانهای سفید"
"Mohina"
"Mohy"
"شاهزاده دلشکسته"
"مریم جونم"
"مسعود"
"خودمو گم کردم"
"مه دود"
"دختر دایی پسر عمه"
"جاده"
"یک دوست"
"شروین"
"ورود پسرا ممنوع"
"دخترک زیبا"
"عشق به رنگ دریا"
"سالهای بلند من بی تو"
"سینا"
"سحر جوون"
"فقط عاشقا وارد بشن"
"سایت علم - سرگرمی - دانلود"
"شهر عشق"
"مهدی"
"دیگه دیدنم محاله"
"ورود دخترا ممنوع"
"خراب آباد"
"داریوش و رفقا "
"جو گیر نشوید لطفا"
"مهدی"
"حرفای یک دل تنها"
" پرواز را به خاطر بسپار "
"دلسوخته"
"تینای عزیز"
"بنیامین"
"عاشق دلخسته"
"حامد و سعید"
"مرجان جون"
"سمیرا جوون"
"سوسن جون"
"مریم و امین جوون"
"کاپیتان توتی و آ.اس رم سلطان کالچو "
"ايرانيكا"
"تک مکانیک قلبهای تصادفی "
"پسرجهنمی"
.•*. .*•.(¯`•. مهدیه.•´¯).•*. .*•.
"مینا جون"
"پدرام"
"در امتداد شب"
"سمیرای عزیز"
"مهسا جون"
"پیمان"
"...::: دهکده غم :::... "
"/ امیر عزیز \ "
"بچه های ابادان"
"عشق های زیرزمینی"
"پسرسپاهانی(پوریا)"
"آغاز جونم"
"رفاقت(محسن و رسول)"
"تبعیدی به حسرت {عرفان}"
"یک دانشجوی مسافر"
"یاس کبود"
"میترای عزیز"
"·▪● سرد و خاموش ●▪·"
"همایون"
"حسنیه"
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

آمار سايت

كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:

وضعيت من در ياهو

طراح قالب


www.TakTemp.com

روزهاي عجيبي است براي گذر. روزهاي گذر ازداشته ها، گذر از آنچه که تا کنون جمع کرده و گذر از خاطره ها، خيلي سخت نيست، آسان هم نيست اما داستاني ساده و تکراري براي زندگي. اما براي من .....

دلم مي خواهد بنويسم از اين روزها از اين درهم برهمي و از اين شلوغي روحي و ذهني و آشفتگي.

درگير هزار کار نکرده ام و پاي بند هزار جاي نرفته.

 افسوسي براي خوردن ندارم که هيچ گاه در گذشته زندگي نکرده ام. آينده را روشن مي بينم هرچند هيچ حسي از آن ندارم. اوج آينده قابل درکم کمتر از يک ماه است و بعد از آن حتي خيال بافي هايم نيز جرات گذر از اين مرز را ندارند. هنوز يک کار ناتمام دارم که بايد تمام شود. تمام هم نشود خيالي نيست مي گذرم و مي روم. از خيلي چيزها گذشته ام اين يکي هم سر بقيه خيالي نيست.

 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت23:51|
تا تو رفتي همه گفتند که از دل برود هر آنکه از ديده برفت

 وبه ناباوری و غصه من خنديدن

آه ای رفته سفرکه دگر باز نخواهی برگشت

 کاش می آمدی و می ديدی که در اين عرصه دنيای بزرگ

چه غم آلوده جدايی هايی ست و بدانی که....

از دل نرود هر آنکه از ديده برفت ....



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت1:9|
دلتنگی...

باز امشب میان واژه ها انگار درگیرم

من از این واژه های تلخ و تکراری دلگیرم

شب رویا و کابوسش تن تب دار و درمانش

طلوع صبح و بیداری من و تکرار تنهایی

هوای تازه و نم دار شکایت های بس غم دار

دل بی تاب یک عاشق نوای ناله های دل

کبوترهای آزادش رها،در اوج،بر بامش

من و این زورق تنها تو و این ناخدایی ها

حضور تازه ی فانوس و قلبم با غمت مأنوس

سخن از آرزوهایم ، نهان در قلب ،رویایم

هوای دیدنت در دل امید ِعاشق بیدل

دوباره بیقراریهای یک نامه

دوباره این من ِ درگیر یک ناله

و باز هم انتهای شب...

سکوت سرد و اجباری

خداحافظ

و دلداری

امیدم، بودن ِ فردا

بهانه

خواب و یک رویا



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت1:41|

سلام

خوبین شما ؟ من ؟   نه من اصلا خوب نیستم  واسه اینکه هم زیاد نمیچتم با جیگملم(میدونم رو این کلمه حساسه میگما)  هم تقریبا دو ماهه ندیدمش  دو ماه کمتر نمیدونم  مریم میدونه  مریمی من چند وقته ندیدمش ؟  و از همه بدتر یه اتفاق خیلی بد افتاد برام  اومدم برم در حمامو باز کنم یه دفعه احساس کردم دستم مور مور شد   همچین که نگاه انداختم به دستم دیدم  وای  سوسکه حرومزاده داره پشت کف دستم راه میره  آنچنان دستمو زدم به دیوار هم سوسکه محکم خورد زمین هم ببخشید دهن دستم آسفالت شد  بعدم شروع به داد و بیداد که هر چی سنگه مال پای لنگه یا به قول جیگمل [سادیسم]  به ما که میرسه وا میرسه  ربطشم برید از خودش بپرسین حالا  .یه نکته ی اخلاقی ! ما وقتی به کسی تلفن میزنیم خداحافظی می کنیم بعد قطع میکنیم  این واسه همه نبود اون که خودش باید بفهمه میفهمه!

ماه رمضونم تموم داره میشه ما موندیمو ثوابامون   راسسی آپیدما دل همتون آب  سرعت آپیدنم داره زیاد میشه قبلا دو ماه یه بار بود الان یه ماه یه بار
یادش به خیر یه زمانی غذامون رو هم تو نت می خوردیم  

یادته مریمی ؟ ماه رمضون پارسال بود آآآره دیگه تا چشم باز کنیم میبینم ده بیست تا نوه هم دور و برمونه  بعدشم مرگ و اون دنیا و برزخ و به به.  (لای لای)

آهــــان این فیلمه حسرت رو میبینین راسسی ؟

این افسانه بایگان طلبه بود  ما نمیدونستیم  خدایی وقتی نماز میخونه بهش دقت کنین، ما که خانوادگی وقتی موقع نمازخوندن این میشه پا میشیم  میریم  از بس این طبیعی قنوت و سجود میره  دیشبیه یه تسبیح به دستش بود یکی هم تو سجاده اش کشته خودشه از بس حاج خانومه  . این حاج رضا پر رو  کردَتش اصلا هی خانومم خانومی خانوم بهش میبنده   حاج خانم ریمل و خط چشمش موقع وضو هم پاک نمیشه  بعد جامعه الزهرا هم میره 
  ولی هر چی این افسانه بایگان طبیعی بازی میکنه  پوریا پورسرخ مصنوعی بازی میکنه یا دستش به پشت روی لبشه یا داره نفس نفس میزنه  این رفیقشم کیه حامد همیشه تو هر فیلمی نقشه روباه رو بازی میکنه  حاج رضا هم که جای بابامه  مرد شماره یک سینمای معاصر

حالا من دارم چرت و پرت میگم شما نخونید تو رو خدا که بگم دور از جون مثل من کم دارین  خوب چیه مگه ؟ تلافی کردم این مدتو که نحرفیده بودم بعدشم من مدرسه که نمیرم بشینم چرت وپرت بگم مجبورم اینجا بگم  البته همه ی اینارو من پشت تلفن میگم واسه دوستام از جمله ملیحه مریمی مرضیه ی نامرد که یه زنگ نمیزنه بهم      و فریده  چیه نگاه میکنی ؟  ناراحتی مینی مایز کن صفحه رو بعدا بخون   wow   یادم رفت قلب بذارم تو این آپ        میخوام براتون از اون جملات قصار و قابل تامل بذارم !!!!!  قشنگ تامل کنیدا :

 

آبروى تو چون [يخى] جامد است كه درخواست، آن را قطره قطره آب مى‌كند، پس بنگر كه آن را نزد چه كسى فرو مى‌ريزي؟

 "نهج البلاغه، حكمت  346 "

 

انسان از حشرات هم کوچکتر است ، چون آنها براي کشتن ما فقط نيش مي زنند ، ولي ما براي کشتن آنها تمام وجودشان را له و نابود مي سازيم .

 

به سنگ ها گفتند لحظه اي انسان باشيد گفتند هنوز به قدر کفايت سخت نشده ايم .

 

بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند میخواهد اما نمی تواند و به یاد می اورد زمانی را که می توانست اما نمی خواست.... (خدایی خیلی جمله اش حال گیره)

 

چرا ما تنها زماني به خدا رو مي كنيم كه بخواهيم از غير ممكن ،ممكن بسازيم؟

 براي آنكس كه تو را در آئينه مي بيند جوابي مناسبي داشته باش.

 

هيچوقت تمام محبت خودتونو به کسي که دوست داريد نشون نديد چون با اولين اشتباه شما رو دشمن خودش مي دونه.

 

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهداره

 

عبرت چه واژه زيبا اما غريبي است !شنيدم آنان كه از گذشته خود عبرت نمي گيرند چاره اي جز تكرار آن ندارند و آنجا بود كه فهميدم چرا زندگي ما تكراري است...

 

اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شوبم

 

نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است

 

اسرار شخص ، مانند زندانیانی است که چون رها شوند تسلط بر آنها غیر ممکن است

 

جان فدا کردن براي دوست چندان مشکل نيست،پيدا کردن دوستي که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است

  

فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت

 

احتمال ديده شدن شما، نسبت مستقيم دارد با ميزان حماقت در كاري كه انجام مي دهيد

(آقا این واقعا صحت داره چون من امتحان کردم وقتی میخوام یه کار بدی بکنم مطمئنا یا یکی میبینه یا خودم سوتی میدم هر چقدر کارم بدتر باشه محیط برام خطرناک تر میشه  )

 

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولی هیچ وقت آنها را درک نمی کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها

 

حرفی نیست که زنها کودن هستند ،ولی آنها برای این این طور آفریده شده اند که بتوانند با مردها برابری کنند

( دمش گرم هر کی اینو گفته )

 

يک دروغ ممکن است دنيا را دور بزند و به سر جاي اولش برگردد؛ ولي در همين مدت يک راست  دارد بند کفش‌هايش را مي‌بندد تا حرکت کند

 

باشد که نه به اختيار امديم نه با رغبت مي مانيم و نه با رضايت ميرويم در اين گوي سر به هوا هيچ چيز مال هيچ کس نيست و هيچ  تکيه گاهي نمي تواند پناهگاهي گردد مي ماند ناب ترين و عميق ترين حس زندگي يعني دوست داشتن و دوست داشته شدن که شايد باعث فراموشي رنج عظيم بودن گردد

  

اینم واسه حسن ختام  :  

چه قدر بزرگ هستي تو
واقعا عجيب است !!
چه گناه کنيم تو را و در مقابلت بايستيم
و چه اطاعت کنيم وثنايت گوييم
باز
نزديک تريني
و مهربان ترین !!!
 
 

بـسي گـفـتـند : « دل ازعـشـق بـرگـير کـه نـيرنـگ است و افـسـون است و جـادوسـت ! » ولـي  مـا دل بـه او بـسـتـيـم و ديـديـم کـه ايـن زهـر است  امـا ، نــوشـداروسـت .

  

دیر به دیر میام ولی عوضش تپل آپ میکنم بعدشم  ببخشید زیاد حرفیدم (خجالت) --> D:  فعلا



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت22:32|
آپیدمااااااا !!!!!

 

ســـــــــــــــلام 

ما رو نمی بینین خوشین ؟

بعد یه غیبت تقریبا دو ماهه جیگرم ازم خواست که آپ کنم  وگرنه خودم که حالا حالا قصد آپیدن نداشتم ولی خوب جیگرم خواست دیگه  

دلم خیلی تنگولیده بود برا همه دوستای وبلاگیم مریم ، ستاره ، ایرانیکا که چند وقته ازش خبر ندارم ، امیر که انگار میگفت میخواد برا تحصیلش بره انگلیس فکر کنم نمیدونم دقیق و دیگر دوستان

حالا هم زیاد وقتتون رو نمیگیرم آپمو میکنم میرم  

این آپ رو تقدیم میکنم به جیگرم    :  

وقتي تو با من نيستي از من چه مي ماند دگر

از من جز اين هر لحظه فرسودن چه مي ماند

از من چه مي ماند جز اين تکرار پي در پي

تکرار من در من مگر از من چه مي ماند

غير از خيالي خسته از تکرار تنهايي

غير از غباري در لباس تن چه مي ماند

از روزهاي دير بي فردا که مي آيد

از لحظه هاي رفته ي روشن چه مي ماند

از من اگر کوهم اگر خورشيد اگر دريا

بي تو ميان قاب پيراهن چه مي ماند

وقتي تو با من نيستي از من که ميپرسد

از شعر و شاعر جز شب و شيون چه مي ماند

 

دوستون دارم فعلا ...  



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت0:57|
تولــــــــــد

سلام به همه ی دوستای گلم  من اگه شما رو نداشتم چیکار میکردم ؟؟؟

بعدشم سلام مخصوص به مریم جونم که فردا تولدشه  خواستم اولین نفر باشم که بهت تبریک میگم مریمی، ولی میدونم قبل من امین زودتر گفته 

تولدت مبارک عزیزم

 

 

 

اشالاء ۱۲۰۰ ساله بشی،  نه خیلی زیاده پیر پیشی اون موقع خیلی ، همون ۱۲۰ سال بسه شوخی کردم، گلم همیشه زنده باشی  ، با امین خوشبخت بشی خانمی .

 

چند روز پیشم تولد ستاره جون بود باز بهش تبریک میگم    :

 

تولدت مبارک ستاره ی عزیز

 

دوستای خوبم من سعی می کنم زود زود آپ کنم  ولی درگیر درسم اشالا مرداد راحت میشم از شر کنکور ، دیگه یه سره منو میبینین تو نت

 

آروزی هر چی دوس دارین براتون

 

آپ پایینی رو هم امروز گذاشتم یه کم زیاده ولی به خوندنش می ارزه .

 

خدافـــــــظ 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت17:5|
معمــــا !

اين چه معمائي است كه .........

 

ساختمان هاي ما بلند تر و بلند تر اما احساس هامان كوتاهتر و كوتاهتر شده اند؛

آزاد راه هاي پهن تري ساخته ايم اما نظر گاه هامان تنگ تر شده اند؛

بيشتر خرج مي كنيم، كمتر لذت مي بريم؛

فراغت بيشتري داريم ، بهره كمتري مي بريم؛

خانه هامان بزرگتر شده اند ، اما خانواده هامان كوچكتر؛

رفاه بيشتري داريم ، ولي زمان كمتر ؛

 

دانش افزون تري داريم ، اما تشخيص هامان نازلتر شده اند؛

به مدارج عالي تري مي رسيم ، اما ادراكمان داني تر شده است؛

توانمندي بيشتري پيدا كرده ايم ، ولي مشكلاتمان فزوني گرفته اند؛

داروهاي فراوان تري داريم ، سلامتي مان كاهش يافته است؛

 

زياد حرف مي زنيم، كمتر عشق مي ورزيم و بيشتر نفرت داريم؛

 

ياد گرفته ايم كه زندگي مان را چگونه سپري كنيم ، اما زندگي را نمي شناسيم؛

فراسوي فضاها را فتح كرده ايم ، اما با دنياي درونمان بيگانه ايم؛

اتم را شكافته ايم ، در حالي كه از كاويدن افكارمان عاجزيم؛

درآمد هايمان فزوني گرفته ، اخلاقمان فرو نشسته؛

راحتي افزون تري داريم ، اما آرامش كمتر؛

 

هزاران كتاب و مقاله مي نويسيم ، اما در معناي كلمه « محبت » مانده ايم؛

مفسران بزركي مي پروريم ، بدون درك واژه «عشق»؛

 

فرزندان سالم تري داريم ، اما گرمي خانواده كمتر؛

دست به سوي بيكران ها دراز كرده ايم ، ولي دستي را كه به سويمان دراز شده نمي بينيم؛

براي سبزي اطراف درخت مي كاريم ، اما سياهي دل هامان را ناديده مي گيريم؛

بدن هاي پاكيزه تري داريم ، اما روح هاي آلوده تر؛

 

مسافت خانه هايمان كمتر شده ، فاصله هامان بيشتر؛

چشمان سالمتري داريم ، با نگاه هاي ناپاكتر؛

برادران بيشتري داريم ، ولي برادري مان كمتر شده است؛

مرگ و مير كمتري مي بينيم ، اما مرده پرستي مان بيشتر شده است؛

مي خواهيم « زندگا ني» را معنا كنيم ، سر از « زنده ماني» در مي آوريم؛

 

فرياد مي زنيم ؛ ولي صداي ناله آرامي را نمي شنويم؛

براي رسيدن همواره در تكاپوييم ، اما نمي دانيم مقصد كجاست؛

شناگران قابل تري شده ايم ، اما جريان زندگي ما را با خود هر جا مي كشاند؛

 

آسمان را تسخير كرده ايم ، ولي افق ديد مان محدود تر شده است؛

براي شروع جنگ همه نوع بهانه داريم ، اما براي صلح بايد مذاكره كنيم؛

مي خواهيم عشق بورزيم ، ناگاه سود و زيان را به نظر مي آوريم؛

مي گوييم پول را دوست نداريم ، ولي دوستي را به پول مي فروشيم؛

در پي گشودن درهاي دنياي ناشناخته ايم ، اما در خانه خود را بروي ديگري مي بنديم؛

انتظار« مهر»  داريم ، اما براي «مهربانی » دنبال « بانی » مي گرديم؛

دنبال زندگي در كرات ديگريم ، اما زمين را با تمام وجود نابود مي كنيم؛

 

مي دانيم دنيا سراب است ، اما هنوز به دنبال آن دويدن را دوست داريم؛

مي خواهيم هميشه گلچين كنيم ، اما هرگز گل نمي كاريم؛

 

درون خود را آنقدر تاريك كرده ايم كه براي روشن ساختنش به دنبال ستاره اي از آسمان مي گرديم.ستاره اي كه از ظهور تا غروبش فاصله يك خواب كوتاه است.

 

ابرها را در فضا بارور مي كنيم ، اما ريشه  مهر ورزي را در وجودمان خشكانده ايم؛

 

لحظه هاي كوچك را به اميد فرصت هاي طلايي ناديده مي گيريم. 

در را براي عبور ديگري باز مي كنيم ، اما براي ورودش  بسته نگه مي داريم؛ 

همه رنگها را تک تک مي شناسيم ، اما از « دو رنگی » زياد استفاده مي كنيم؛ 

اشك مي ريزيم ، اما بااين محاسبه كه براي فرصت ديگر نيز كمي باقي بماند؛ 

از ميان اينهمه بازي و تفريح يكي را برگزيده ايم و به آن به شدت علاقه منديم: بازی با کلمات.

 

چون مي دانيم زندگي « دكمه بازگشت» ندارد هر كاري مي كنيم ، اما آيا در زندگي واقعيتي به نام « پژواك» وجود ندارد؟

 

همه اجزاي دنيا به دنبال پيوستن به كل واصل وجود خويش اند ، اما شگفتا كه ما انسان ها  مي دويم و شتاب داريم تا هر چه بيشتر از خداي خود دور شويم ؛ و شگفت تر اينكه اسم آنرا  « پیشرفت » مي ناميم.

  

كارت هاي اعتباري براي خود فراهم مي كنيم ، در حالي كه به بي اعتباري دنيا شكي نداريم.

 

شكستگي دل را تنها نوع شكستگي مي دانيم كه نيازي به تعمير ندارد و فكر مي كنيم كه خود بخود درست مي شود ، در حاليكه شكستگي دل نيز مانند هر ترك و شكافي با كوچكترين فشار و با مرور زمان عمق و اندازه بيشتري پيدا مي كند.

 

ما همه جزيي از وجود و روح خداييم ، اما چه علاقه اي داريم كه معادله كلي

 « جزء +جزء = تنها جزئي از كل »

 را بدين صورت تغيير دهيم :

 « كل - جزء =جزئي برابر كل ».

 

هر روز مردن نزديكان خود را شاهديم ، اما لابد به بقاي خود آنقدر اطمينان داريم كه بدان توجهي نمي كنيم؛

 

خدايا آنقدر مرا در عشق خدائيت غرق كن كه هيچ راه نجاتي براي متوسل شدن به عشق بندگانت پيدا نكنم.

 

آمین...

 

 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت17:2|
نمیدانم ...

 

نمیدانم !

نميدانم چرا گردونه را وارونه ميبينم در اين بهر خروشان ...

 دگر راه نجاتي نيست

 نميدانم چرا اين چشمه را خشکيده ميبينم 

 همه دنياي من شد شک و ترديد و فقط يک چيز...

و آن اينکه دلي را عاشق و شيداي دلداري نميبينم

 چرا بايد چنين باشد؟ چرا  ؟؟؟؟؟؟؟

 زماني بود کاتب، مشق عشق ميکرد و ديگر هيچ...

 زماني بود درويشي و مهر و دوستي هر جا هويدا بود ...

 چرا بايد به جاي مهر ، کينه را مهمان دلها کرد 

 چرا بايد به جاي دوست ، دشمن را هم آوا کرد ...

 

 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت14:40|
تو به من فهماندی ...

تــو بــه مــن فهمـــانـــدی

 

" روزگاريست " که  افکـار شگفت انگيزي

********در ســـر هـــــر بشــــري ميبينم********

گويي اين گيتي غدّار فريبنده پوچ ، برده هــــوش از سرهـــــرانسـاني

گشتــــــه بر قامــــــــت دنـــيـــــــــا چـــيره  و من انـــــدر خم  ايـن  مـــردابم

دســــت و پـــا بـــــــســـــتــه و ســـــرگــــردانـــم  و وجـــــــــــــودم محــتــــــــــاج

و درونــــــــــــــم وحـــــشــــــــــــت و نـــــگــــــــاهــــــــم گــــــــنـــــگ اســــــــــت

چــــــــــــون کـــــه اکــــــــنــــــــون ديــــــــگـــــر قــــــلـــــب هــا از ســـنــگ اسـت

(¯´·___•´¨`• •´¨`• •´¨`•   روزها بي رنگ است    •´¨`• •´¨`• •´¨`• ___·´¯)

و تـــــــو اي  ●▪·˙  " دوســـــــت"  ˙·▪●  بــــــه مــــــن فــهــمـــانـــدي

مــــی تــــــــوان حـــــــــرفـــــــي زد ، مـــــي تـــــــوان رازي داشــــــــــت

اینک  اي  ●▪·˙  " دوســـــــت "  ˙·▪●   تــــو ثـــابــت کــردی

(¯´·___ميـشود همــره هر عـاطفــه آوازي داشـــت ___·´¯)

ميـــــشــــود در دل ايــــــــن مــــعـــــرکــــه پولاديــــن

___خــــــالــــــــي از غــــــــــم بـــاشـــی___

مـــمـــلـــو از عطــــــر رباينده يـــاس

و ســــــراپــــــــا احســــــاس

و ســـــــراپــــا  لـذت

و ســـــراپــــا

پـــاکــــی

                                                                   

 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت14:34|
یادش بخیــــــر...

یادش بخیــــــر...

دفتر و ميز و کلاس و بچه ها يادش به خير
خرده هاي گچ لب تخته سياه يادش به خير

پس کجا رفتند آن دوران بازيگوشيا
زير ميزها خنده هاي نا بجا يادش به خير

روي لب هاي همه هر شنبه خنده بود
صبح ها خميازه هاي پر صدا يادش به خير

آن تقلب هاي پنهان زمان امتحان
خط خطي کردن به روي دست و پا يادش به خير

زنگ تفريح آخ مي چسبيد زير آفتاب
خوردن نوشمک و نوشابه ي کوکاکولا يادش به خير

زنگ تفريح توپهاي ساکت و بيچاره را
پرت مي کرديم محکم در هوا يادش به خير

کاش بر گردند يکبار دگر آن روزها
روزهاي با خوشي هاي آشنا يادش به خير

خیلی حال داد این ۱۱ سال تحصیل علم و دانش !



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت0:18|
آپیــــــــــــــــــدم !!!
آپیــــــــــــــــــدم !!!        

خودمم تعجب کردم آپ کردم آخه سابقه نداشت من آپ کنم  یه ماهی میشد نیاپیده بودم

راستی سلام ! چطورین شما ؟!   مریم جونم تو خوبی خانمی؟   منم بد نیسم میگذره...

ای جااااااااان امحانام تموم شد چه حالی میده به قرآن    ، بعد از اینکه امتحانا تموم میشه تا ظهر بگیر بخواب بعدشم بلند شو تا شب علاف بچرخ بعد دوباره بگیر بخواب تا ظهر فردا دوباره بلند شو علاف بگرد

البته من خیلی ام علاف نیسما  ولی خوب بازم یه ذره علافم  حالا بگذریم ولی اینم بگم امسال تابستون از علافی خبری نیس از یکُم تیر باید بریم کارآموزی به مدت ۱ ماه یا ۱۲۰ ساعت به صورت پیوسته ۱ روز در میان ! 

چقدر چرت و پرت دارم میگم شمام نشستین میخونین  ولی امسال خیلی تابستون بدیه فکر کنم، چون تیر که علاف کارآموزی بعدشم کتابخونه برا درس خوندن ، مرداد کنکور ، شهریور کلاس ااااااااااه حوصله ام سر رفت!

آخ راستی بگم از امروز ،مدرسه جشن فارغ التحصیلی گرفتیم آی حال داد   فقط جای یکی خالی بود خودش میدونه  ولی خیلی حال داد آخرشم داشتیم با بچه ها جر و بحث میکردیم که کی کیو حلال میکنه کیو نمیکنه داشت دعوا میشد   صلوات فرستادیم به خیر گذشت

من دوس ندارم مدرسه ها تموم شد اصلا ! خیلی باحال بود آخه ، داشتیم خاطره مینوشتیم برا هم انقدر حالمون گرفته شد مریم برا نرگس خاطره نوشته بود از شیطونی هامون وقتی داشتم میخوندم کم مونده بود گریه ام بگیره ... خب ولش کن ...

من از این به بعد تا بتونم به جون خودم آپ میکنم اگه بتونم  البته  .حالا چون خیلی اصرار می کنید باشه بابا آپ میکنم  الانم دیدید خیلی فک زدم چون خیلی وقت بود نیومده بودم .

پست بالایی یه شعره تو دفتر خاطراتم پیداش کردم اون سالی که مامان بزرگم فوت کرد دختر داییم برام نوشت خرداد بود گفتم بذارم آخه قشنگ بود ، بی ربط هم به موضوع امروز نبود همچین !

* قربان شما *

فعلا ...



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت0:14|
عنوان نداره ...

   

 دويديم و دويديم هيچ جا رامون ندادن
              گفتن كه توي جاده دونده ها زيادن
                          دويديم و دويديم فايده نداشت دويدن

                                    به همه چي رسيديم به جز خود ِ رسيدن
                                      دويديم و دويديم اسفندي دود نكردن            
                         گفتن فقط زير لب كاش ديگه بر نگردن
              چه روزاي قشنگي عشقو نفس كشيديم
 روي گلهاي قالي با خنده دست كشيديم
            تو سايه روشن عشق شب و ستاره كاشتيم
                      به جز تقدس نور چيزي رو دوست نداشتيم
                                      پاييز عاشقيمون غرق ترانه ها بود
                                  هواي پاک و شرجيش دور از بهانه ها بود
                       تو گرگ و ميش ترديد ، گلايه رو نديديم
               به خاطر رسيدن دويديمو دويديم
 دويديم و دويديم سيب ها رسيده بودند
             سه فصل آزگار بود همه دويده بودند
                        دويديم و دويديم تا رسيديم به ديوار
                                  اون ور ديوار هم باز خورديم به خط تكرار
                                      دويديم و دويديم" قصه زندگي بود"
                      كه واسه اون دويدن فقط ديوونگي بود
          پس كوچه هاي غربت محو چشاي گل شد
 دست و من و نگاهت واسه سپيده پل شد
       هر روز غروب كه مي شد وقت قرارمون بود
                    روزي كه گل ميدادي فصل بهارمون بود
                                      ثانيه ها گذشتن ، ترانه ها چكيدن
                                       اهالي روزگار ديگه مارو نديدن
                       يه پرده حريرو رو بختمون كشيديم
           " طبق يه سنت زرد دويديم و دويديم "

سلام دوستای گلم  بازم من وقت کردم یه آپ خیلی خیلی کوچولو کردم  چون موقع امتحاناس وقت نمیکنم زیاد آپ کنم دیگه  ببخشین به خانمی و آقایی خودتون  راستی هدف اصلیم از آپ امشب این بود که به دو تا از دوستام تولدشونو تبریک بگم  یکی میثم که العان نیستش ولی دوس داشتم اولین نفر باشم که بهش تبریک میگم یکی هم محمد ( Mohy ) که چهارم خرداد تولدشه. به جفتشون تبریک میگم  

دیگه وقت ندارم باید برم سر درس و مشق

قربونتون خدافظ



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت0:24|
دلمان خوش می شود ...

دلمان خوش است ...

از همان روز اول که به دنيا مي آييم دلمان خوش است
دلمان خوش است که مادري داريم که شيرمان مي دهد
دلمان خوش است که پدري داريم که مي توانيم با موهاي صورتش بازي کنيم
دلمان خوش است که همه گوسفندها و گاو ها و مرغ ها براي شکم ما آفريده شده اند
دلمان به اين خوش مي شود که زمين زير پاي ماست و آسمان هم بالای سر ما


دلمان به قيافه خودمان توي آينه خوش مي شود
دلمان خوش مي شود به اينکه توي جيبمان يک دسته اسکناس داريم
دلمان به لباس نويي خوش مي شود و به اصلاح سر و صورتي ذوق مي کنيم
يا وقتي که جشن تولدي برايمان مي گيرند
يا زماني که شاگرد اول مي شويم


دلمان ساده خوش مي شود به يک شاخه گل يا هديه اي که مي گيريم
يا به حرف هاي قشنگي که مي شنويم
دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش مي شود

به تماشاي تابلويي يا منظره اي يا غروبي يا فيلمي در سينما و شکستن تخمه اي
دلمان خوش مي شود به اينکه روز تعطيلي را برويم کنار دريا و خوش بگذرانيم مثلا با خنده هاي بي دليل
يا سرمان را تکان بدهيم که حيف فلاني مُرد يا گريه کنيم براي کسي


دلمان خوش مي شود به تعريفي از خودمان و تمسخري براي ديگران
يا به رفتني به مهماني و نگاه هاي معني دار و اينکه عاشق شده ايم مثلا


دلمان خوش مي شود به غرق شدن در روياهاي بي سرانجام
به خواندن شعر هاي عاشقانه و فرستادن نامه هاي فدايت شوم
دلمان ساده خوش مي شود با آغوشي گرم و حرف هايي داغ
دلمان خوش است که همه چيز رو براه است
که همه دوستمان دارند
که ما خوبيم.


"چقدر حقيريم ما...."
"چقدر ضعيفيم ما..."


دلمان خوش است که مي نويسيم و ديگران مي خوانند و عده اي مي گويند , آه چه زيبا
و بعضي اشک مي ريزند و بعضي مي خندند


دلمان خوش است به لذت هاي کوتاه
به دروغ هايي که از راست بودن قشنگ ترند
به اينکه کسي برايمان دل بسوزاند يا کسي عاشقمان شود
با شاخه گلي دل مي بنديم و با جمله اي دل مي کنيم
دلمان خوش است به شب هاي دو نفري و نفس هاي نزديک
دلمان خوش مي شود به برآوردن خواهشي و چشيدن لذتي


و وقتي چيزي مطابق ميل ما نبود
چقدر راحت لگد مي زنيم و چه ساده مي شکنيم همه چيز را


روز و شب ها تمام مي شود و زمان مي گذرد
دلمان خوش مي شود به اينکه دور و برمان پر مي شود از بچه ها
دلمان به تعريف خاطره ها خوش مي شود و دادن عيدي
دلمان به اينکه دکتر مي گويد قلبت مشکلي ندارد ذوق مي کند
و اينکه مي توانيم فوتبال تماشا کنيم و قرص نيتروگليسيرين بخوريم
دلمان به خواب هاي طولاني و بيداري هاي کوتاه خوش است


"و زمان مي گذرد ..."


حالا دلمان خوش مي شود به گريه اي و فاتحه اي
به اينکه کسي برايمان خيرات بدهد و کسي به يادمان اشک بريزد
ذوق مي کنيم که کسي اسممان را بگويد
و يا رهگذري سنگ قبرمان را بخواند


"و فصل ها مي گذرد"


دلمان تنها به اين خوش مي شود که موشي يا کرمي از گوشت تنمان تغذيه کند
يا ريشه گياهي ما را بمکد به ساقه گياهي
دلمان خوش است به صداي عبور آدم هايي که آن بالا دلشان خوش است که راه مي روند روي قبر ما
و دلمان مي شکند از لايه هاي خاکي که سنگ قبرمان را در مرور زمان مي پوشاند
و اينکه اسممان از ياد بچه ها رفته است


"و زمان باز مي گذرد"


دلمان خوش است به استخوان بودن
به هيچ بودن
به خاک بودن دلمان خوش است
به مورچه ها و موش ها و مارها
ما آدم ها چه راحت دلمان خوش مي شود
مثل کودکاني که هنوز نمي فهمند


"ما اشرف مخلوقات عالم هستيم و چقدر خوش به حالمان مي شود."
ما خيلي خوبيم !!!


 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت12:21|

" به نام عشق زیباترین خطای انسان "

اینام که طبق معمول

گاهي وقتها سکوت همه چيز است. گفته ها سياهي دفترند
بايد از بيرون دادن آنها پرهيز کرد. سکوت، سپيدي درون
وحاشيه دفتراست. که نه چشم را مي آزارد .نه خاطر کسي
را مکدر مي کند. دوست خوب کسي است که سپيد هاي
دفتردوستي ات را بخواند ، نه آنکه دائم سياهي هايش را
برايت ورق بزند

 قسمت فريبي است که با آن اشتباهات خود را مي پوشانيم

 اين سالها نيست که عمر ما را مي سازد بلکه لحظه هاست

 بزرگترين پند زندگي اين است كه گاهي احمق ها درست مي گويند.

 اديسون: هيچ چيز واقعا خراب نيست!!!حتي ساعتيكه از كار افتاده دو بار در روز زمان را درست نشان مي دهد .

انتظار سخت است. فراموش کردن سخت تر است.اما اينکه ندوني بايد انتظار بکشي يا فراموش کني از همه سخت تر است...

خودت رو از کسي پس نگير شايد اين تنها چيزيست که او دارد…وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن…شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود

اینم آخریش

به شيک پوشان عالم بگوييد آخرين تيپ کفن است...

...

 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت23:41|

ســــــــلام   چطورین همگی؟
منم خوبه حالم آخـیــش بالاخره آپ کردم دلم تنگ شده بود فکر کنم 2 هفته ای بود آپ نکرده بودم
هی خواستم آپ کنم نشد الانم که اپ کردم یه کم سرم خلوت شد چون درسامو خوندم مشقامو نوشتم اومدم اینجا .

 
راســــتی بگم از مشهد جای همتون خالی برا همتون دعا کردم مخصوصا وقتی دستم رسید به ضریح تمرکز کردم همتونو به یاد آوردم براتون دعا کردم
خیلی هم خوش گذشت مخصوصا شبا
فکر کنم این ۵ روزه کلا ۴ ۵ ساعت خوابیدم شبا که عمرا میشد یه کم خوابید
به هر حال تموم شد سفر خوبی بود .
امروز رفتم دفترچه کنکور گرفتم خدا بخواد ما هم بپیوندیم به قشر دانشجویان
ولی چشمم آب نمیخوره چون من هنوز هیچی نخوندم نمی دونم به چه امیدی میخوام کنکور بدم البته امسال نشد سال دیگه با جدیت می خوام درس بخونم که قبول شم
پس از همین الان باید منو خانم مهندس صدا کنید دیگه
خوب خیلی حرفیدم دیگه چون نمی خوام زیاد بمونم باید برم بخوابم صبح می خوام برم مدرسه
آخ گفتم مدرسه غم دلم تازه شد هم خوشحالم داره تموم میشه هم ناراحت . خوشحال چون از شر صبحها که زود باید برم مدرسه راحت میشم دو ساله من یه سره صبحی ام. هم ناراحت چون دیگه این روزا بر نمیگرده واقعا دلم میسوزه که این روزا رو از دست میدم روزای خوش با دوستام...
دیگه دیگه به قول مریم این نیز بگذرد .


من برم 
دوستون دارم
آرزوی بهترینا براتون

خدافظ



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت23:13|

همه ی ما بدون اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی می کنیم وبا حسرت می میریم
آری این است مفهوم زندگی کردن .پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده ی آوای غمگین دلت باشد .افسوس آن زمان که باید دوست بداریم ،کوتاهی می کنیم .آن زمانکه دوستمان دارند لجبازی می کنیم وبعد برای آنچه از دست رفته آه می کشیم...

ღ ღ ღ ღ ღ

بچه ها سلام با اینکه زیاد وقت نداشتم ولی دلم نیومد آپ نکنم. دوشنبه میرم مشهد واسه همتون دعا میکنم  بدی خوبی دیدین دیگه حلال کنین  تا دوشنبه هم فکر نکنم بتونم زیاد بیام چون درسام زیاده الانم دارم میرم بیرون زیاد نمیتونم بمونم فقط خواستم تا قبل رفتن آپ کرده باشم

همتونو دوس دارم فعلا خدافظ .



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت13:3|
تامل ...

عشق واقعي همچون زيارت است . وقتي اتفاق مي افتد که بدون برنامه ريزي قبلي طلبيده شود ولي کمياب است زيرا اکثر مردم برنامه ريزهاي ماهري هستند.

هميشه نگاهي را باور کن که اگر از آن دور شدي به انتظارت بماند...

کساني وارد زندگي ما مي شوند و به سرعت بيرون مي روند . افرادي براي لحظه اي کوتاه مي آيند و جاي پايشان بر روي قلب ما باقي خواهد ماند و ما هرگز ديگر آن فرد قبلي نخواهيم بود.

فاتح قلب ها ميشوي و انگاه که طبق محاسباتت عاشق تر از شما در زمين وجود ندارد به بهانه ي مهربانيت تو را رها خواهند کرد اين هم يکي از سياه چاله هاي تستي در مبحث نا معادلات عاشقانه است

وقتي زندگي واست خيلي سخت شد يادت باشه درياي آروم ناخداي قهرمان نمي سازه

هميشه در بازي گرگم به هوا از گرگ شدن فرار مي کرديم ولي اکنون نا خواسته در تمام بازي ها گرگيم بي آنکه خودمان بفهميم

باطن وسيرت مردم را در حين بدبختي آنان مي‌توان شناخت

نوزادي که به دنيا مي آيد و او را قنداق مي کنند چه قدر شبيه آدمي است که مي ميرد و او را کفن مي کنند... گويي ما به هر دنيايي که وارد مي شويم دست و پايمان را مي بندند... و اين رسم آدم هاست که هميشه ناتوان ها را در بند مي کنند...

هر آنچه سالها ساخته اي ممکن است فردي در يک لحظه خراب کند تو همواره در حال ساختن باش.

حرف آخر :

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من... من خودم بودم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزيد

اینم واسه خودش :  

عشق من

 بعد ازاين هم آشيانت هركس است                          باش با او ياد تو ما را بس است ...

 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت1:5|
سلام      چطورين ؟ منم بد نيستم
جاي همتون خالي العان داشتم رمان ميخوندم جاتون خالي تر جاي همتونم گريه کردم چون کسي خونه نبود خيلي گريه حال داد
چون معمولا گريه هام آرومه يعني نميشه بلند زد زير گريه ميگن اين چشه ديوونه شده حتما
وقتي رمان رو خوندم واقعا از زندگي از خودم از همه چي خسته شدم بيچاره اون که اين اتفاقا براش افتاده چه دلي داشته ...
ولي ميدونين آدم وقتي درد ديگرونو ميفهمه تحمل درداي خودش واسش بهتر ميشه تو رو خدا اگه من غمگين مي نويسم نياين بگيد انقدر اين جوري ننويس اخه اين جا راحت ميشه درد و دل کرد البته من خیلی هم غمگین نیستم برعکس خیلی شادم ولی خوب نمیدونم چرا تا پای سیستم میشینم یه مدلی غمگین میشم حالا بگذریم ...


راستي اگه جور بشه ميخوام برم مشهد اخرين سفر با دوستامه  چون معلوم نيس ديگه بعد از امسال همديگرو ببينيم هر کي ميره پي زندگيش ديگه  . العان که دارم فکر ميکنم مي خوام ديوونه بشم که ديگه شايد دوستامو نبينم  ولي امروز با دوستام يه قولي داديم که هر کي خونش عوض شد يا چه ميدونم هر چي حتما زنگ بزنه به بقيه بگه که نشه از يه نفر خبر نداشته باشيم قرار گذاشتيم واسه ده سال ديگه همديگرو ببينيم  . مثل این پیرمرد پیر زنا که ۵۰ سالشون میشه همکلاسیاشون رو میبینن ما هم گفتیم ۱۰ سال دیگه قرار بذاریم فکر کنم تا اون موقع من ۶۰ سال رو داشته باشم


آخه خيلي باحاله البته اگه زنده باشيم  البته اين نيس که العان باهاشون قطع رابطه کنم من عادت دارم تو تابستون معمولا دوستامو دعوت ميکنم خونه خوش ميگذره  العانم منتظرم مامان اينا برم مسافرت دوستامو دعوت کنم  مامان اينا نباشن بهتره يعني بيشتر حال ميده


راستي داشتم ميگفتم ميخوام با دوستام برم مشهد چون شديدا هوس مشهد کردم يه جاي دنج و اروم که بشه راحت خلوت کرد و ادم با خودش راحت باشه واسه همتون دعا ميکنم مطمئن باشين مخصوصا واسه کسايي که  (کسي که) خيلي دوسشون دارم (دوسش دارم) خودشون ميدونن کين (خودش ميدونه کيه)  


واسه هموتون دعا ميکنم انقدر کار داشته باشين که هيچ وقت به غصه هاتون فکر نکيند چه دعايي
اوووووه چقدر حرفيدم شرمنده 
دستور دادن يکي از بچه ها از اون جمله پاييني ها بذارم . رو چشم 
خوشحال باشين هميشه

راستي بچه ها ميشه واسم يه کوچولو دعا کنين چون احساس ميکنم دل يه نفرو شکوندم  ازم بعيده ولي حالا يه همچين غلطي کردم خدايا خودت منو ببخش شما ها هم منو دعا کنين اميدوارم اون طرف هم منو ببخشه ...

يادتون نره



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت0:52|
نگو حقش بود ...

اندازه يك آه كوتاه و پژمرده شود
برو سعي نكن بفهمي چقدر دلواپس چشمهاي توام
چه كنم، دست خودم نيست
آخر هنوز هم عاشق دل بيوفاي توام
مي دانم دوستم نداشتي و نداري
مي دانم در آزارم سنگ تمام گذاشتي و مي گذاري
چه مي شود كرد
يادت باشد دلم را شكستي و سر بلند مي روي
آنجا ديگر دلي را نشكن و سربلند برگرد
برو اما من در امتداد هر بهانه، بهانه ات را مي گيرم
نمي دانم مهمان نوازي ات سر جايش هست يا نه
اما من كوچه به كوچه سراغ خانه ات را مي گيرم
برو اما به كسي نگو با من چه كردي
نمي خواهم ته دل بگويند چه نامردي
نگو ديوانه بود سرزنشت مي كنند
نگو حقش بود ظالمت مي كنند
نگو عشق ما از اول اشتباه بود
مي گويند رفيقش نيمه راه بود
نگو دست محبتش را رد كردي
مي گويند به خودت بد كردي
نگو زندگيش تباه شد
مي گويند براي تو گناه شد
نگو سكوت كرد هرچه تهمت شنيد
مي گويند شيطان را در چشمهاي تو ديد
نگو بيچاره بود و بيچاره ترش كردي
مي گويند نگاه در چشم ترش كردي؟
نگو زندگيش را گرفتم
نه به تو تقديم كردم هديه بود


نگو ناقابل بود
هرچه بود پيشكش دل بود



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت1:0|
دل من
دلم نیومد امشب بدون شعر آپ کرده باشم

"دل من"

غصه نخور ای دل بی کسم
گریه نکن گلم همه کسم
رسم دنیا بی وفاییه
دِلــکــم
دل من بغضتو بشکن غریبگی نکن با من
ببار مثل ابر بهار دل من
اونی که تو رو شکسته خدا جوابشو میده
ببار مثل ابر بهار دلکم




نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت0:27|
سلام بچه ها

خوبین حتما آره؟ منم خوبم ولی حسابی خستم . شاید این یکی دو ماه کمتر بتونم آپ کنم         چون یه کم درسام سنگین تر شده امتحانام بیشتر شده واسه همین یابد یه کم بیشتر به درسام توجه کنم ولی اگه سرم خلوت بشه حتما میام که آپ کنم حالا یه جوری دوری منو تحمل کنین  می دونم خیلی سخته ولی چاره ای نیس   واسم حتما دعا کنین یادتون نره امسال امتحانام نهاییه

همتونو دوس دارم هم اونایی که میان نظر میدن هم اونایی که نظر نمیدن میرن  ولی اگه نظر دادید حتما ایمیل تون رو بنویسید قابل توجه آقا مسعود

اینم واسه دوستای گلم

"مرا از لحظه هاي غم نگيري 

 عطش را از دل تنگم نگيري 

 اگر چه درد عشق تو بزرگ است 

 دلم را کاش دست کم نگيري"

 

فعلا خدافظ

 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت23:41|
تو نمی دانی

تو نمی دانی غریو یک عظمت

وقتی در شکنجه ی یک شکست نمی نالد

چه کوهی است!

تو نمی دانی نگاه بی مژه محکوم به یک اطمینان

وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود

چه دریایی ست!

تو نمی دانی مردن

وقتی انسان زندگی را شکست داده است

چه زندگی ست!



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت15:27|

 آخر ای دوست ....

آخر ای دوست نخواهی پرسید                                        
                                        که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش و خاکستر شد                                          
                                        وعده های تو به دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست                                       
                                             اشک حسرت شد و بر خاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد                                               
                                         چشم من روشن روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم                                            
                                              کی به دادم رسی ای صبح امید ؟
آخر این عشق مرا خواهد کشت                                         
                                       عاقبت داغ مرا خواهی دید 

   دل پر درد مرا هم نشکن                                                       
                                                                    که خدا بر تو نخواهد بخشید...
                         

 

 

 

دستت به دست دیگری از این گذشته کار من                اما نمیدانم چرا دارم حسادت می کنم

گفتی دلم را بعد از این در دست دیگر میدهم                شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم

رفتم کنار پنجره دیدم تو را با ........... بگذریم                چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنم

من عاشـــــق چشم توام تو مبتلای دیگـــری                دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم

تو التماس می کنی جوری فراموشـــت کنم                  با التماس اما تو را به خانه دعوت می کنم

گفتی محبت کن برو باشد خــداحافـــظ ولی                  رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم.



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت18:33|

یه کم تامل 

  دل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را        سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم. حتي بيش از عشق...

فرق دوست خوب با الماس در اين است که اگر دوست خوب را بفروشي چيزي بدست نمي اوري.     

 هيچ وقت آرزو نکن توي دنيا جاي کسي باشي چون اگه آرزوت براورده بشه جاي خودت
توي دنيا خيلي خاليه ...

 چيزي بدتر از آن نيست که حس کني وجود و عدم وجودمان براي هيچ کس مهم نيست.

  کاش مي دانستيم زندگي با همه وسعت خويش
      محفل ساده غم خوردن نيست
      زندگي خوردن و خوابيدن نيست
      اضطراب و هوس ديدن و ناديدن نيست
      زندگي جنبش و جاري شدن است
      از تماشاگه آغاز حيات تا به جايي که خدا مي داند ...

خدايا تو به من چگونه زيستن را بياموز من خود چگونه مردن را خواهم آموخت.
 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت0:54|
سلام
خوب که هستين
يه چند روزي آپ نکردم يعني نشد که بکنم
ولي العان اومدم  
دیشب يه فيلمي گذاشت شبکه 3 خيلي قشنگ بود يارو پليسه از يه معتاده ايدز ميگيره  بعد زنش ميگه تو به من خيانت کردي  اينم واسه اثبات بي گناهيش ميره دنبال معتاده بعد مي کشنش  زنش وفتي مياد ديدنش ميبينه مرده
منم با زنه گريه ميکردم خیلی قشنگ ولی .
بگذريم خودتون چطورين راستي دوباره مدرسه ها باز شد البته من نرفتم  ولي به هر حال بايد بريم از اون هفته
خودمونو کشتيم تو عيد از بس درس خونديم  آخه من که به مشق و تکليفاي عيدم نرسيدم چه برسه بخوام درسم بخونم  حالا بي خيال درس...
امروز داشتم يه شعر از فروغ مي خوندم اسمش هست عصيان بندگي خيلي قشنگه  ولي يه کم طولانيه ولي واقعا يه کمشو ميذارم براتون اگه خواستين بگين تا کاملشو براتون بذارم .
امشب يه حسي دارم نميتونم دقيق بگم چه حسي مي دونين چند روزه اعصابم خرد نيس  يعني يه کم آرومم البته اين حسو زياد دوست ندارم مي دونين چرا چون اگه ارومم ازاين نيست که از همه چيز راضيم شايد دليلش اينه که کاري نمي تون بکنم واسه همين مجبورم خوب باشم نمي دونم ولي اصلا دوست ندارم تو اين حسي که من العان هستم قرار بگيريد ولي بايد با زندگي کنار اومد چون زندگي که با ما کنار نمياد  .

نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت0:40|
سلام
خوب که هستين
يه چند روزي آپ نکردم يعني نشد که بکنم
ولي العان اومدم  
دیشب يه فيلمي گذاشت شبکه 3 خيلي قشنگ بود يارو پليسه از يه معتاده ايدز ميگيره  بعد زنش ميگه تو به من خيانت کردي  اينم واسه اثبات بي گناهيش ميره دنبال معتاده بعد مي کشنش  زنش وفتي مياد ديدنش ميبينه مرده
منم با زنه گريه ميکردم خیلی قشنگ ولی .
بگذريم خودتون چطورين راستي دوباره مدرسه ها باز شد البته من نرفتم  ولي به هر حال بايد بريم از اون هفته
خودمونو کشتيم تو عيد از بس درس خونديم  آخه من که به مشق و تکليفاي عيدم نرسيدم چه برسه بخوام درسم بخونم  حالا بي خيال درس...
امروز داشتم يه شعر از فروغ مي خوندم اسمش هست عصيان بندگي خيلي قشنگه  ولي يه کم طولانيه ولي واقعا قشنگه . اگه خواستين بگين تا براتون بذارم .
امشب يه حسي دارم نميتونم دقيق بگم چه حسي مي دونين چند روزه اعصابم خرد نيس  يعني يه کم آرومم البته اين حسو زياد دوست ندارم مي دونين چرا چون اگه ارومم ازاين نيست که از همه چيز راضيم شايد دليلش اينه که کاري نمي تون بکنم واسه همين مجبورم خوب باشم نمي دونم ولي اصلا دوست ندارم تو اين حسي که من العان هستم قرار بگيريد ولي بايد با زندگي کنار اومد چون زندگي که با ما کنار نمياد  .

نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت0:40|



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت0:36|

 زندگی پر از صدای پای قدمهای شیطان هاییست كه در حالیكه تورا می بوسند طناب      

دار تو را می بافند .

 بد ترین گناه این است که به کسی که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی

دوستان زيادي داشته باش اما رازت را براي کسي نگو چون دوست صميمي تو دوست صميمي ديگري دارد

از خودت تعریف کن و نه بدگویی. اگر از خودت تعریف کنی قبول نمی‌کنند و اگر بدگویی کنی بیش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت

گناهي بزرگتر از اين نيست که از گناهان انساني ديگر پرده برداريم

اگه می خوای دوست داشتن رو یاد بگیری باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی

اگر آدم خوبی با تو بدی کرد،چنان وانمود کن که نفهميده‌ای. او توجه خواهد کرد و مدت زيادی مديون   تو خواهد بود. 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت15:23|
یه کم از خودم
سلام

خوبین ؟ خوبه که خوبین  ولی آدم زیادم که خوب باشه خیلی خوب نیس  

ولش کنیم اصلا  . راستی یه دوستی ازم خواسته بود از خودم بیشتر بنویسم منم گفتم به روی چشم

نمیدونم بیشتر نوشتن یعنی اینکه خودمو معرفی کنم ، خصوصیات بگم یا چه میدونم ؟ خب من باید بگم که یه آبانیم ، توی سحرگاه ۱۶ آبان سال یک هزار و سیصد و شصت و نه چشمامو وا کردم  اینم حتما میدونین که آبانی ها خیلی ماهن  قربونشون برم الهی  خب برم سرا غ خصوصیاتم ، حالا چه جوری من همه خوبی هامو بگم بهتون با این وقت کم   ؟ به یه کمیش اکتفا می کنیم ناچاراْ  : من در کل بخوام بگم آدمی هستم به این شرح : زود باور ، فوق العاده ساده  ، فوق العاده تر احساسی ، گه گاهی عصبانی میشم . یه کم هم زیادی بی حوصله میشم که خودم حوصلم سر میره   دیگه اینکه از دست کسایی که دوسشون دارم زیاد ناراحت نمیشم نه که نشم میشم ولی به روشون نمیارم  دیگه اینکه نمی تونم زیاد جدی باشم بهم نمیاد راستش .

یه چیزه دیگه که فکر کنم نقطه ضعفه بیشتر، اینه که همیشه توی دعوا با کسی نمی تونم حرفمو بزنم  یعنی نمیتونم با کسی جر وبحث کنم فکر کنم زیاد واضح نگفتم العان میگم براتون : تصور کنین دارین با یه نفر سر یه موضوعی بحث میکنین حالا فکر کنین این یه نفر کسیه که دوسش دارین و اصلا ازش توقع یه همچین کاری رو ندارین  من توی این موقعیت قرار گرفتم کم آوردم نه که کم بیارم یعنی اینکه نتونستم حرف دلمو بزنم  چون فکر کردم طرف ازم ناراحت میشه با اینکه من مقصر نبودم، دروغم نگفته بودم ولی به هر حال مقصر شناخته شدم ... شاید اون یه نفر بیاد یه روز اینجا اینارو بخونه که بعید می دونم بیاد ولی اگه اومد بدونه من هنوزم دوسش دارم سر اون ماجرا هیچ تقصیری هم ندارم ...

راستیش من عقیده ام اینه توی این دنیا نمیشه هیچ چیزی رو ثابت کرد چون کسی معمولا حرف آدمو قبول نمیکنه

خب بگذریم فکر کنم خیلی رفتم حاشیه  (معذرت)آخه گفته بودم حرف زدنو خیلی دوس دارم  خب دیگه چی مونده بگم  آها سرگرمی هام  : درس خوندنه  ، فتوشاپ  ، با تلفن حرف زدن  ، گوش کردن آهنگ ، وب گردی ، تنهایی رو هم یه کم دوس دارم ولی از یه کم که بیشتر شه اعصابم به هم میریزه  دیگه اینکه همین ...    اگه چیزی از قلم افتاد بگید تا بنویسم . اگه هم کسی چیزی خواست بگه تا بنویسم  

آخر حرفام :

  شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن که هميشه از آن برخوردار باشي 

گوش بدین   ضرر نمیکنین به جون خودم  

 



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت14:49|
درد را باید گفت
اینم آخرین پست امشب :

حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از
متلاشي شدن دوستي است                             
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي يا غرق غرور ؟
سينه ام آينه اي ست با غباري از غم
...
من چه مي گويم ، آه
با تو اكنون چه فراموشيهاست

خوشحال باشین بای تا های



نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت |در ساعت19:56|

& & طراح قالب گروه آموزشي و طراحي تك تمپ


منبع کدهای جاوا و قالب

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست