روزهاي عجيبي است براي گذر. روزهاي گذر ازداشته ها، گذر از آنچه که تا کنون جمع کرده و گذر از خاطره ها، خيلي سخت نيست، آسان هم نيست اما داستاني ساده و تکراري براي زندگي. اما براي من .....
دلم مي خواهد بنويسم از اين روزها از اين درهم برهمي و از اين شلوغي روحي و ذهني و آشفتگي.
درگير هزار کار نکرده ام و پاي بند هزار جاي نرفته.
افسوسي براي خوردن ندارم که هيچ گاه در گذشته زندگي نکرده ام. آينده را روشن مي بينم هرچند هيچ حسي از آن ندارم. اوج آينده قابل درکم کمتر از يک ماه است و بعد از آن حتي خيال بافي هايم نيز جرات گذر از اين مرز را ندارند. هنوز يک کار ناتمام دارم که بايد تمام شود. تمام هم نشود خيالي نيست مي گذرم و مي روم. از خيلي چيزها گذشته ام اين يکي هم سر بقيه خيالي نيست.
نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت
|در ساعت23:51|