آپیــــــــــــــــــدم !!!
خودمم تعجب کردم آپ کردم آخه سابقه نداشت من آپ کنم
یه ماهی میشد نیاپیده بودم 
راستی سلام ! چطورین شما ؟!
مریم جونم تو خوبی خانمی؟
منم بد نیسم میگذره...
ای جااااااااان امحانام تموم شد چه حالی میده به قرآن
، بعد از اینکه امتحانا تموم میشه تا ظهر بگیر بخواب بعدشم بلند شو تا شب علاف بچرخ بعد دوباره بگیر بخواب تا ظهر فردا دوباره بلند شو علاف بگرد
البته من خیلی ام علاف نیسما
ولی خوب بازم یه ذره علافم
حالا بگذریم ولی اینم بگم امسال تابستون از علافی خبری نیس از یکُم تیر باید بریم کارآموزی به مدت ۱ ماه یا ۱۲۰ ساعت به صورت پیوسته ۱ روز در میان ! 
چقدر چرت و پرت دارم میگم شمام نشستین میخونین
ولی امسال خیلی تابستون بدیه فکر کنم، چون تیر که علاف کارآموزی بعدشم کتابخونه برا درس خوندن ، مرداد کنکور ، شهریور کلاس ااااااااااه حوصله ام سر رفت!
آخ راستی بگم از امروز ،مدرسه جشن فارغ التحصیلی گرفتیم آی حال داد
فقط جای یکی خالی بود خودش میدونه
ولی خیلی حال داد آخرشم داشتیم با بچه ها جر و بحث میکردیم که کی کیو حلال میکنه کیو نمیکنه داشت دعوا میشد
صلوات فرستادیم به خیر گذشت 
من دوس ندارم مدرسه ها تموم شد اصلا ! خیلی باحال بود آخه ، داشتیم خاطره مینوشتیم برا هم انقدر حالمون گرفته شد مریم برا نرگس خاطره نوشته بود از شیطونی هامون وقتی داشتم میخوندم کم مونده بود گریه ام بگیره ... خب ولش کن ...
من از این به بعد تا بتونم به جون خودم آپ میکنم اگه بتونم البته
.حالا چون خیلی اصرار می کنید باشه بابا آپ میکنم
الانم دیدید خیلی فک زدم چون خیلی وقت بود نیومده بودم .
پست بالایی یه شعره تو دفتر خاطراتم پیداش کردم اون سالی که مامان بزرگم فوت کرد دختر داییم برام نوشت خرداد بود گفتم بذارم آخه قشنگ بود ، بی ربط هم به موضوع امروز نبود همچین !
* قربان شما * 
فعلا ...

نوشته شده توسط __Tina__ | لينک ثابت
|در ساعت0:14|